شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

398

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

بر اموال هيچ يك از رعاياى خويش دراز نمىكرد ، و بخطّ خويش چند مصحف نوشت و بر مدارسى كه ساخته بود وقف كرد . وفات او در سال 599 بود . مجمع الآداب شمارهء 1799 . ص 38 تا 40 و غيره ، غياث الدّين پير شاه ، كنيه‌اش ابو المؤيّد بود و پدرش او را سلطان كرمان كرده بود شجاع و قوىدل بود و سيرت نيكو داشت و بر رعيّت بار سنگين نمىنهاد . از برادرش جلال الدّين منكبرنى پنج سال كوچكتر بود . . . شوهر مادرش كه از بردگان پدرش بود او را به زه كمان خفه كرد در سال 619 ( چنين است بجاى 625 ) و سنّ او نزديك به بيست سال بود . مجمع الآداب شمارهء 1759 . در ابن الأثير در سنوات 614 و 620 و 621 و 622 از اخبار او چيزى آمده است . ص 54 آى محمّد ، و 59 آى چيچك ، و 94 و 95 آيبه ، و 99 آى دمر ، و 99 آى دغدى ، و 181 آى دغمش . و نيز اسمائى مثل آى برس و آى تگين ، از اسماء متداول تركى است و در همهء آنها آى بمعنى ماه است . جهانگشاى ج 2 ص 16 ح نيز ديده شود . ص 58 ايلال ، رجوع شود به يادداشتهاى قزوينى ج 1 ص 154 تا 155 . ص 97 علاء الدّولهء شريف ، ظاهرا از اولاد علاء الدّوله ابو هاشم زيد بن الحسين ابن على الحسنى الهمدانى رئيس همدان بوده است كه پسر نوهء دخترى ( سبط ) صاحب ابن عبّاد بود و در مجمع الآداب بشمارهء 1506 مذكور است و نيز در ابن الأثير در وفيات سال 502 ، و در المنتظم ابن الجوزى ج 9 : 160 ، و در النجوم الزّاهرة ج 5 : 199 بنام الحسن العلوى ياد شده . اين ابو هاشم پس از وفات ملكشاه